زبانحال حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام از وقایع کربلا
پیش چشمم تو را سر بریـدند دستهـایـم ولی بـیرمـق بود بر زبانم در آن لحـظه جاری قـل اعــوذ بـرب الـفـلـق بـود گفتی «آیا کسی یار من نیست؟» قفل بر دست و دندان من بود لـحـظـهای تب امـانـم نـمیداد بیتو آن خـیمه زندان من بود کـاش میشد که من هم بیـایـم در سـپـاهـت عـلـمـدار بـاشـم کاش تقدیرم از من نمیخواست تا که در خـیـمه بـیـمـار باشم مـانـدم و تـا ابـد دادم از کـف طاقت و تاب، بعد از اباالفضل ماندم و ماند کابوس یک عمر خوردن آب، بعد از اباالفضل ماندم و بغض سنـگـین زینب تـا ابـد حـلـقـه زد بـر گـلـویـم مـانـدم و دیـدم افـتاد بر خاک قــاسـم آن یــادگــار عـمــویـم گـفـتـم ای کاش کـابـوس باشد گفتم این صحنه شاید خیالیست یـادم از طـفـل ششمـاهـه آمد یادم آمد که گهواره خالیست پیش چشمم تو را سر بـریدند دستهـایـم ولی بی رمـق بود بر زبانم در آن لحـظه جاری قـل اعــوذ بـرب الـفـلـق بـود |